برشی از شـعر رحمتاله رسولی مقدم ما را بِبر به سهم خودت از ڪیڪ ای قِـســم لا شـریڪَ لَـڪ لَـبَـیڪ ما را بخور ڪه لازمهی این پیڪ نوشــیدنازپـیاله پـیڪرهاست
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود حاصل گل های پرپر است شرم از نگاه بلبل بی دل نمیکنید کز هجر گل نوای فغانش بحنجر است از آن زمان که آینه گردان شب شدید آیینهی دل از دم دوران مکدر است فردایتان چکیدهی امروز زندگی است امروزتان طلیعهی فردای محشر است وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرر است وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ میچکد وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است وقتی بهار وصلهی ناجور فصل ها است وقتی تبر مدافع حق صنوبر است وقتی به دادگاه عدالت طناب دار برصدر مینشیند و قاضی و داور است وقتی طراوت چمن از اشک ابرها است وقتی که نقش خون به دل ما مصور است وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند وقتی که مار معجزهی یک پیمبر است وقتی که برخلاف تمام فسانه ها امروز شعله مسلخ سرخ سمندر است از من مخواه شعر تر ای بی خبر ز درد شعری که خون از آن نچکد ننگ دفترست ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم تیغ زبان برنده تر از تیغ خنجر است این تخته پاره ها که به آن چنگ میزنید ته مانده های زورق بر خون شناور اس...
نظرات
ارسال یک نظر